نجوایِ بی پروا

بی ثباتی ..

نشستم پشت میز، به واسطه یک فنجان قهوه که بعد از شام خوردم مثل جغد نشستم پای درس و کتاب ..ذهنم وسط اطلاعات بانکی این طرف و آن طرف میپره، هرازگاهی صدای تیک تیک قطره های آب از بیرون شنیده میشه، و بعد از مدتی قطع میشه، بار اول که صدا رو شنیدم از پشت پرده های زبرا که حالا دیگه به بسته بودن و قطع ارتباط با دنیای بیرون عادت کردم نگاهی انداختم، اندکی برف میبارید، از همان برفِ شادی های ریز ریزِ سرماآور..دوباره روی صندلی پشت میز مینشینم، و حسی درونم میگه تو پیش نرفتی در واقع فرو رفتی...فکر میکنم آدمی چقدر میتونه جان سخت باشه که با وجود بی ثباتی همچنان امید به آینده داشته باشه:/به تعویق آزمون فکر میکنم، به خبرهای اخیر فکر میکنم، به طلا و دلار که این همه افزایش داشته فکر میکنم، فکر میکنم اگر فلان شد و فلان شد آزمون ها چی میشند ..دوباره روی نرخ ذخیره قانونی تمرکز میکنم که اگر کاهش داشت چه سیاستی رو دنبال میکنه ...به برنامه هایی که برای بعد از آزمون ریختم فکر میکنم :) وسطش میگم نکنه فلان شه تعویق بندازند تمام کاسه کوزه ها رو به هم بریزند ...یکی درونم میگه چه بهتر روی درس ۱و درس ۲بیشتر وقت میذارم ..یکی دیگه جوابش میده زهی خیال باطل تو هیچ کاری نمیکنی غیر از تعلل بیخود امید به تعویق و این که شاهکار میکنی دل نبند :/سهم این قبولی مال منه، هیچکس حق نداره بهش برسه جز خودم:)با همینایی هم که خوندم میشه میدونم که میشه :) بعد از حرفهای خودم با خودم مجددا به این فکر میکنم چرا باید فکر خودمو درگیر مسائلی کنم که اتفاق نیوفتاده ..سررسیدم رو جلوم میذارم و شروع میکنم دوباره از نو نرخ ذخیره قانونی اگر کاهش یابد سیاست پولی انبساطی است...

 

در من هزاران جنگجوی سواره به تاختن پرداختند!

جنگجویان ،خسته به تاختن پرداختند ..

انشالله قبول میشی عزیزم:)

ممنون عزیزم:)

گندالف: 

 

End? No, the journey doesn't end here.
​​​​​​​پایان؟ نه، سفر اینجا به پایان نمیرسه.
؛)
چی بگم 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan