چند روز پیش چند کلام نوشتم اما چون با گوشی بود دستم خورد و از صفحه انتشار بیرون اومد، دیگه حوصلم نشد که بنویسم از نو ...تقریبا یک هفته از قطعی و اعتراضات میگذره و من امشب وقتی دایی گفت هفته پیش که اینجا بودید مردم تو اعتراضات بودند حس کردم چند هفته ازش گذشته ...چیه این نت که بیشتر وقت مون باهاش میره..سوای کارهامون که متوسط ۵۰درصدش بهش وصله حالا یا کمتر یا بیشتر بقیه اش به نظرم وقت تلف کردن و تفریحات مفرحش باشه...قطعی نت یه جورایی هم خوبه، من فقط دلم برای اون تستها و فایل هایی که توی تلگرام واسه درسهام داشتم میسوزه و اعصابم خرد میشه.
کلا آدم این نیستم که به کسی زنگ بزنم و احوال پرسی کنم تا چی بشه و کی باشه، روزای منم به سرعت نور میگذرن و هنوز که هنوزه یه عالمه درس واسه خوندن دارم و وقت زیادی هم ندارم، امروز البته مفید نبود و به لطف پیامک های خدا ازاد کرده بازیگوشی کردم:/نمیدونم چرا آدم نمیشم و تنبلی میکنم، سوای درس وقتایی که حوصلم دیگه نمیکشه برای بار هزارم جودی ابوت از آپارات میبینم و به قول جودی آدم باید منتهی سعیشو بکنه :) خیلی دوستش دارم اگه هزار بار هم ببینم خسته نمیشم از انرژی جودی، خودمم مث جودی غرق توی تنهایی و افکار خودمم اما از بیرون شادترینم:)
اوایل که نت ها بسته بود تلویزیون و اخبار روی اعصابم رژه میرفت و دلم میخواست از طبقه ۵ بندازمش پایین اما خب الان دیگه حتی به اون هم عادت کردم، برادرزاده ام شبها میاد بالا و با صدای خروسیِ بلوغ نوجوانی اش از سیاست حرف میزنه و حرص میکنه ، بحث سیاسی میکنیم ..تهش میخندونمش و میگم ولشون کن بیا چای بخوریم :)
خواهش نوشت:شما بیایید یه چیزی به من بگید من به خودم بیام جدی تر تلاش کنم و درس بخونم:/
- يكشنبه ۲۹ دی ۰۴